Toggle stanza 1
کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد
1

کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد

ز بهر بند کشی چشم فتنه جوی تو آرد

2

هزار کوه غم از دل به یک نظر برباید

هر آن نسیم که بوی مرا ز کوی تو آرد

3

ز باد خسته شوم چون به گرد روی تو گردد

ولی ز لطف صبا شاکرم که بوی تو آرد

4

کجا گریز کنم از تو هر طرف که گریزم

خیال زلف توام موکشان به سوی تو آرد

5

شوم به راه تو خاک و در این غمم که نباشد

صبا غبار غم آلود من به کوی تو آرد

6

به هر رهی که خرامی به یک نظاره رویت

به صد هزار دل فارغ آرزوی تو آرد

7

مرا کرشمه و نازی که نرگس تو نماید

دلیل کشتن مردم برای خوی تو آرد

8

گریستم ز تو خونها بسی و با تو نگفتم

چگونه دوست ازین ماجرا به روی تو آرد

9

صفت چرا نکند خسروت که سنگ و زمین را

جمال تو برباید، به گفتگوی تو آرد

Sources

Persian text source: Ganjoor