Toggle stanza 1
دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد
1

دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد

بود آسمان بر خون من، با او غمت انباز شد

2

دوش آمد آن شمع بتان، من خود ز غیرت سوختم

کز بهر مردن گرد او پروانه را پرواز شد

3

از بعد عمری دیدمش، گفتم بگویم حال خود

از بخت بی اقبال من چشمش به خواب ناز شد

4

زلفش دلم دزدید و زد از بوی زلفش بوی خون

من چون کنم پنهان که خود هم دزد و هم غماز شد

5

دی خنده زد بر زخم من، من خود ز شادی گم شد

گویی که بر اهل گنه درهای رحمت باز شد

6

می رفت جان از دیدنش، او دید و گفت، ای بیوفا

من حاضر و تو می روی، شرمنده در تن باز شد

7

چون جان ز تیرش خسته شد، گفتم که شد جان دگر

کردند اشارت سوی او کان ترک تیرانداز شد

8

شب مرده بودم، پاسبان گر زو نگفتم قصه ای

ای پاسبان، فریاد رس کامشب همان آغاز شد

9

گه گه شنیدی ناله ام، خسرو، نماند آن ناله هم

می سوزم و اینش سزا، عودی که بی آواز شد

Sources

Persian text source: Ganjoor