Toggle stanza 1
امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو
1

امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو

سر آن زلف پریشان کن و مشک افشان شو

2

من که زآن بوی شوم کشته و خواهی بروم

از پی بوی دگر جانب آن بستان شو

3

چون شدی، ای دل بدخو، که نمودت این راه

که بر آن سرکش خودکامه و بی سامان شو؟

4

تشنه خون دل ماست دو چشم مستت

هر دم، ای دیده من، ساقی آن مستان شو

5

صنما، رفت چو جانم به غمت لطفی کن

تا شوم زنده ز سر، هم تو درین تن جان شو

6

همه در مجلس شاهان نتوان خورد کباب

یک شبی بر جگر سوخته هم مهمان شو

7

آرزو دارم کامی ز لبت یک روزی

تا مگر گویی که غارتگر خوزستان شو

8

رکن دین آصف ثانی حسن آن کش به دعا

آسمان گفت که فرمانده چار ارکان شو

9

گر همی خواهی در دیده کشندت خوبان

گفتِ خسروست که خاک در خسرو خان شو

Sources

Persian text source: Ganjoor