غزل شمارهٔ 462

Toggle stanza 1
هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد
1

هوایی می رسد کز سر گریبان چاک خواهم زد

کلاه عافیت با سر بهم بر خاک خواهم زد

2

بر آن گلرخ چو راهم نیست، سوی باغ خواهم شد

به یادش پیش هر سروی گریبان چاک خواهم زد

3

مرا این بس که بر خاکم سواره بگذری روزی

گذشته ست آنکه من این زهر را فتراک خواهم زد

4

همی گفت از تو شویم دست ازین غم، گر رسم روزی

بسا گریه که پیشش زین دل غمناک خواهم زد

5

به جان تو که جان تاباک باشد در دم آخر

دم مهر و وفایت هم در آن تاباک خواهم زد

6

ز خونم، گر چه ناپاک است آن، در شوی هم کامشب

من آبی بر درش زین دیده نمناک خواهم زد

7

به شبهای غمم بی تو چه جای عقل و جان و دل

بیا، ای شمع جان، کاتش درین خاشاک خواهم زد

8

ازین پس، خسروا، دیوانگی، زیرا نماند آن دل

که لاف شیر پیش آن بت چالاک خواهم زد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor