غزل شمارهٔ 1650
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای جان من آویزان از بند قبای تو
11
ای جان من آویزان از بند قبای تو
بیچاره دلم خون شد در عهد وفای تو
22
افتاده نخواهم بود، الا به درت زین پس
گر خاک شوم باری زیر کف پای تو
33
گفتی که بدین زاری از بهر که می میری
والله که برای تو، بالله که برای تو
44
یارب، نفسی باشد کز عشق امان یابم
و آسوده بخسپم شب ایمن ز بلای تو
55
جان تیغ ترا دادم از شرم رخت مردم
زیرا به از این باید تعظیم جفای تو
66
یار دگرم گویی، وز آه نمی ترسی
یعنی که کسی دیگر، آنگاه بجای تو؟
77
هر چند که شد خسرو سلطان سخنگویان
از بهر یکی بوسه هم هست گدای تو
Sources
Persian text source: Ganjoor

