بخش 25 - حاضر شدن مجنون غایب، در غیبت لیلی، و به حضور خیال، از خیال به حضور باز آمدن، و سرود حسرت گفتن، و دست بر دست زدن

Toggle stanza 1
گوینده چنین فگند بنیاد
1

گوینده چنین فگند بنیاد

کان لحظه کزان غریب ناشاد

2

معشوق عزیز، روی بنهفت

آن کشته به خواب بی خودی خفت

3

از زندگیش نبود اساسی

تا از شب تیره رفت پاسی

4

چون باز آمد رمیده را هوش

افتاد، درونه، باز در جوش

5

آن سایهٔ آفتاب گشته

رو شسته به خون آب گشته

6

می‌کند، به صد شکنجه، جانی

می‌زد، به هزار غم فغانی

7

نی مرده نه زنده بود تا روز

چون نم زده مشعلی گهٔ سوز

8

چون، مرغ سحر، شد ارغنون ساز

از موذن کو، برآمد آواز

9

آن خانه فروش کیسه پرداز

آمد قدری به خویشتن باز

10

افتان خیزان ز جای برخاست

بگشاد دو دیده در چپ و راست

11

زان زخم که در جگر رسیدش

خون از ره دیده میدویدش

12

لختی چو ز بی‌دلی فغان کرد

آهنگ نشید عاشقان کرد

13

از ناوک سینه سنگ میسفت

وین زمزمهٔ فراق می‌گفت:

Sources

Persian text source: Ganjoor

بخش 25 - حاضر شدن مجنون غایب، در غیبت لیلی، و به حضور خیال، از خیال به حضور باز آمدن، و سرود حسرت گفتن، و دست بر دست زدن — Divan-e Ashʿar · ZindeRood