بخش 25 - حاضر شدن مجنون غایب، در غیبت لیلی، و به حضور خیال، از خیال به حضور باز آمدن، و سرود حسرت گفتن، و دست بر دست زدن
Toggle stanza 1گوینده چنین فگند بنیاد
11
گوینده چنین فگند بنیاد
کان لحظه کزان غریب ناشاد
22
معشوق عزیز، روی بنهفت
آن کشته به خواب بی خودی خفت
33
از زندگیش نبود اساسی
تا از شب تیره رفت پاسی
44
چون باز آمد رمیده را هوش
افتاد، درونه، باز در جوش
55
آن سایهٔ آفتاب گشته
رو شسته به خون آب گشته
66
میکند، به صد شکنجه، جانی
میزد، به هزار غم فغانی
77
نی مرده نه زنده بود تا روز
چون نم زده مشعلی گهٔ سوز
88
چون، مرغ سحر، شد ارغنون ساز
از موذن کو، برآمد آواز
99
آن خانه فروش کیسه پرداز
آمد قدری به خویشتن باز
1010
افتان خیزان ز جای برخاست
بگشاد دو دیده در چپ و راست
1111
زان زخم که در جگر رسیدش
خون از ره دیده میدویدش
1212
لختی چو ز بیدلی فغان کرد
آهنگ نشید عاشقان کرد
1313
از ناوک سینه سنگ میسفت
وین زمزمهٔ فراق میگفت:
Sources
Persian text source: Ganjoor

