Toggle stanza 1
به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟
1

به چه کار آیدم آن دل که نه در کار تو آید؟

گِل در آن دیده هزاران که نه بر خار تو آید

2

آنچه من دیدم از آن غمزهٔ بی‌مهر تو، یارب

پیش آن نرگس خونریز جگرخوار تو آید

3

کشت بیماری شبهام، سزا این بُوَد آن را

که به‌سانِ منِ بدروز گرفتار تو آید

4

گریه‌ها در ته دیوار تو ریزم که گر افتد

بر من افتد نه که غیری ته دیوار تو آید

5

منت سنگ زنان بر سر و بر دیده عاشق

با چنان کوکبه گر بر سر بازار تو آید

6

جان که بگریخت به تلخی فراق تو مرانش

که به در یوزه لبهای شکر بار تو آید

7

نیست افسوسی، اگر چرخ بسوزد همه دلها

سر به سر سوخته است آنچه نه در کار تو آید

8

نیست غم، گر به شکنجه رودم جان به جز آنم

کین ملامت به سر طره طرار تو آید

9

جان خراش است سخنهای خراشیده خسرو

ما نخواهیم که این مرغ به گلزار تو آید

Sources

Persian text source: Ganjoor