غزل شمارهٔ 1556

Toggle stanza 1
نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران
1

نام گل بردن به پیشت بر زبان آید گران

دم زدن بی یاد رویت از دهان آید گران

2

در ترازوی دل ار سنجم ترا با جان خویش

از لطافت تو سبک آیی و جان آید گران

3

ابرویت در سینه ام بنشست و می لرزم ز بیم

کاین چنین توزی بر آن زیبا کمان آید گران

4

گر بمیرم از غمت، روزی ندارم غم، جز آنک

بر چنان خاک عزیزان استخوان آید گران

5

گر خیالت برد جانم بر زبان نآرم، از آنک

منت کم همتان برمیهمان آید گران

6

آن گرانی دارم از غمهات با این لاغری

سایه او بر زمین و آسمان آید گران

7

تنگ نآید عاشق، ار صد جور از جانان رسد

گر بریزد ابر کی بر ناودان آید گران؟

8

گر چه موری گشتم از خواری گرانم بر همه

بوالعجب موری که بر جمله جهان آید گران

9

گر چه پند دوستان تلخ است، ای خسرو، نکوست

کز طبیبان کن مکن بر ناتوان آید گران

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor