Toggle stanza 1
شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد
1

شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شد

به کوی آن فریب انگیز پر افسون نخواهی شد

2

مرا باری برآمد جان ز بیداری و تنهایی

بر آن بدگو که خواهی شد هم از اکنون نخواهی شد

3

رسید آن نازنین اینک، الا، ای صبر ترسان دل

ستادی کرده ای نیکو، اگر بیرون نخواهی شد

4

من امشب فرصتی دارم که سیرش بنگرم، لیکن

هم اندر دیدن اول، دلا، گر خون نخواهی شد

5

بلای جانست آن زنجیر جعد، ای عاشق مسکین

چه می بینی درو، یعنی که تو مجنون نخواهی شد؟

6

نگارا، ز آب چشم من دلت گشته است، می دانم

که از بخت بد من باز دیگرگون نخواهی شد

7

دل و دین بیهده بر بوی زلفت می کنم ضایع

از آن خویش خسرو را، تو کافر، چون نخواهی شد؟

Sources

Persian text source: Ganjoor