غزل شمارهٔ 722
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
11
عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
عاشق جان بود او، عاشق جانان نبود
22
مردن از دوستی، ای دوست، زهندو آموز
زنده در آتش سوزان شدن آسان نبود
33
بی بلا نیست مرادی که نه حج پیش در است
که به ره زحمت دریا و بیابان نبود
44
زهر کش از کف ساقی تو، اگر می خواری
کیست کش تشنگی چشمه حیوان نبود
55
ای که عاشق نه ای، ار دم دهدت غمزه زنی
دل نبندی که نکو روی مسلمان نبود
66
جان فدای نظری شد مشمر سهل، ای دوست
کارزویی که به جانی خری، ارزان نبود
77
دی به گشت آمدی و شور به بازار افتاد
پادشاهی که به شهر آید، پنهان نبود
88
رفتی و ماند خیال تو، ولی خرسندم
ماندنش گر ز پی همرهی جان نبود
99
چند پرسی که چرا خلق به رویم حیرانست؟
این حکایت ز کسی پرس که حیران نبود
1010
خسروا، بلبلی آخر، به قفس هم خوش باش
دور گردونست، همه باغ و گلستان نبود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

