غزل شمارهٔ 109
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب
گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب
همچو لاله داغ دارم بر دل از هجران تو
شد شکر بر آتش عشقت مرا، ای جان، کباب
حسرتم زین قصه می آید که من لب تشنه ام
بی محابا از چه می بوسد کف پایت رکاب؟
ترک من تا بهر رفتن بسته ای آخر میان
در کنارم سیل دیده خون همی راند چو آب
یک خدنگ از ترکشت برکش ز بهر جان من
ناوک از مژگان چه حاجت بهر قتلم بی حساب
همچو غنچه ته به ته خون شد دل من، ای طبیب
شربتی فرما ازان لب، گر همی جویی صواب
ای جدا افتاده، از ما، ما به تو پیوسته ایم
تا به تو پیوسته خسرو کرده از غیر اجتناب
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بسکه دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب
رنگ نخجیر تو میگردد ز پهلویکباب
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 337
تا از آن پای نگارین بوسهایکرد انتخاب
جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 338
تا نمیدزدد غبار غفلت هستی خطاب
بایدم از شرم این خاک پریشانگشت آب
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 339
میدهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب
خانهٔ آیینهای داریم و می گردد خراب
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 343
میکنمگاهی به یاد مستی چشمت شتاب
تا قیامت میروم در سایهٔ مژگان به خواب
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 344
جامی ابنای زمان از قول حق صم اند و بکم
نام ایشان نیست عندالله به جز شرالدواب
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 2
آن یکی خواهد به شهوت زن که تا فرزند او
بعد مرگ از وی بماند در جهان نایب مناب
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 20
دی به حمام اندرون از فرق آن مه سرتراش
جمع می کرد آنچه می افکند در یک کاسه آب
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 50
بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب
چون به رنگ شیشه ظاهر گشت شد برخود حجاب
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 46
آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب
حسن طالع بین که دیدم آن رخ چون آفتاب
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 84
Sources
Persian text source: Ganjoor

