غزل شمارهٔ 577
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1از یاد تو دل جدا نخواهد شد
11
از یاد تو دل جدا نخواهد شد
وز بند تو جان رها نخواهد شد
22
دل را به تو دادم و نمی دانی
چون می دانم مرا نخواهد شد
33
پیوند تو از تو نگسلم هرگز
تا جامه جان قبا نخواهد شد
44
تیر مژه می زنی که کس پیشت
چون من هدف بلا نخواهد شد
55
در بوسه دمی شمار، گو می کن
من می شمرم، دغا نخواهد شد
66
یارب، به کجا گریزم از تیرت؟
هر جا که روم خطا نخواهد شد
77
می گو سخنی، مترس از غمزه
مست است و برین گوا نخواهد شد
88
دردی دارم به سینه از عشقت
کان درد کهن دوا نخواهد شد
99
گفتی که غلام من نشد خسرو
هم خواهد شد، چرا نخواهد شد؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

