Toggle stanza 1
دل من برد، نتوان یافت بازش
1

دل من برد، نتوان یافت بازش

که دستی نیست بر زلف درازش

2

شدم در کندن جان نیم کشته

ز چشم نیم مست و نیم نازش

3

به من بخشید اجلهای خود، ای خلق

که میرم هر زمان در پیش بازش

4

چرا محمود از غیرت نمیرد؟

که میرد دیگر پیش ایازش

5

به کار دوست جان هم نیست محرم

که با بیگانه نتوان گفت رازش

6

رها کن تا کف پایت ببوسم

پس آنگه شویم از اشک نیازش

7

شبی خواهم به بالینت شوم شمع

تو در خواب خوش و من در گدازش

8

دلم افتاد در چوگان زلفش

به بازی گوی دیوانه مسازش

9

جفاها می کنی بر من، مکن شرم

که شد شرمنده، خسرو زان نوازش

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1144 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood