Toggle stanza 1
باز آن حریف بر سر سودای دیگرست
1

باز آن حریف بر سر سودای دیگرست

هر ساعتی به خون منش رای دیگرست

2

دل برده رخ به پرده نهان می کند ز من

این وجه جز به مرده تقاضای دیگرست

3

راضی نمی شود به دل و دیده هجر او

این دزد در تفحص کالای دیگرست

4

پندم مده که نشونم، ای نیکخواه، ازآنک

من با توام، ولی دل و جان جای دیگرست

5

خارادل است یار، دلی کاندهش کشد

آن را تو دل مگوی که خارای دیگرست

6

دیوانه گشت خلق که از سحر چشم او

هر دم به شهر فتنه و غوغای دیگرست

7

از بهر آنکه دست نماید به جاودان

هر ساعدیش را ید بیضای دیگرست

8

به گر به بوسه ای بخرد زرد روییم

کیش زعفران نه در خور حلوای دیگرست

9

خسرو به یک نظاره رویش ز دست شد

وین دیده را هنوز تمنای دیگرست

Sources

Persian text source: Ganjoor