Toggle stanza 1
مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
1

مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان

بیا، ای ترک و چوگانی بدین سرگشته در گردان

2

همه شب جان من گردانست گرداگرد رخسارت

بدانگونه که باشد گرد گل باد سحر گردان

3

سرت گردم، زمانی گوش کن بر ناله های من

گرت درد سری باشد مرا بر گرد سرگردان

4

در ایام چو تو شکر لبی تا کی کشم تلخی؟

بزن یک خنده و دامان عیشم پر شکر گردان

5

ز غم شب تا سحر جان می کنم، بردار زلف از رخ

اگر مردن نباشد زود، باری بیخبر گردان

6

چه منعم می کنی، زاهد، از این روی و بدین دیدن

توان گفتن مسلمان را که روی از قبله برگردان

7

شبی، ای آفتاب حسن، در مهتاب گشتی کن

در و دیوار را از سایه خود جانور گردان

8

برون آ از در و دیوانه گردان هوشیاران را

ولیکن خسرو دیوانه را دیوانه تر گردان

Sources

Persian text source: Ganjoor