غزل شمارهٔ 1211

Toggle stanza 1
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
1

شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ

می نزیبد بد کنی در پیش مسکینان دماغ

2

داغ هجرانم نه بس، خالم به رخ هم می نمای

چند سوزم وه که داغی می نهی بالای داغ

3

بهترین حاجات آن کایی شبی پیشم چو شمع

می نهم از سوز دل هر شب به هر مسجد چراغ

4

آب چشمم گفت حال و بر درت زین پس برآر

هم تو می دانی که نبود بر رسولان جز بلاغ

5

غنچه دل پاره کردم، چونکه بر باد آمدم

زانکه بودم با گل خندان تو یک دم به باغ

6

هست نالان سوخته جانم مدام، ای کبک ناز

گر ز مردار استخوانی، نشنوی بانگ کلاغ

7

عقل و دین الحمدلله رفت، زین پس ما و عشق

یافت چون خسرو ز صحبتهای بی دردان فراغ

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1211 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood