Toggle stanza 1
هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است
1

هر که را در سر زلف صنمی دسترسی است

برود گر به سر ماه همان رشته بس است

2

هیچ کس نیست که او را به جهان دردی نیست

وانکه دردیش نباشد به جهان هیچ کس است

3

پخته شد در هوس دوست دلم بریانم

بجز این هر چه که پخت این دل بریان هوس است

4

گلرخا، روی تو آن را که در آمد در چشم

هر که را گل به دو چشم آیدش او هم چو خس است

5

عاشقان راست شب واپسی از روز حیات

زلف کز روی چو روزت قدری باز پس است

6

زلف تو در دلم آمد، نفسم بسته بماند

زار می گریم و چندین گر هم در نفس است

7

از لب خود شکری ده که ز حسرت خسرو

دست مالان و رخ آلوده به خون چون مگس است

Sources

Persian text source: Ganjoor