Toggle stanza 1
مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
1

مناز، ای بت چین، که چین هم نماند

قرار جهان اینچنین هم نماند

2

به بحر غم ار عاشقان کشته گردند

شکر خنده نازنین هم نماند

3

نه جم ماند اینجا، نه نقش نگینش

چه نقش نگین، بل نگین هم نماند

4

نماند به چین هیچ بتخانه، آوخ

چه بتخانه چین که چین هم نماند

5

به چرخ برین می کنی تکیه دایم

بر آنی که چرخ برین هم نماند

6

چه مونس همی گیری از هر قرینی؟

که مونس نپاید، قرین هم نماند

7

سخنگوی گر چند سحر آفرین است

سرانجام سحر آفرین هم نماند

8

چو خسرو به جز نالش غم نمانده ست

از آن ترسم آن دم که این هم نماند

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 999 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood