غزل شمارهٔ 1597
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن
11
دلم که سوخت ز عشقش چراغ جان من است آن
غبار کز تو رسد نور دیدگان من است آن
22
مسوز جان دگر عاشقان بدان غم خود
که من ز رشک بمردم که حق جان من است آن
33
جفاست ز آن تو می کن، بمیر گو چو رهی صد
وفا مکن که نه ز آن تو آن، از آن من است آن
44
بر آستانت که حالی ز خون دیده نوشتم
بخوان که درد فزاید که داستان من است آن
55
به خاک کوی تو مردم که خواستم به دعا من
تو نام اجل نهی و عمر جاودان من است آن
66
شد ار چه خار مغیلان ز هجر بستر خاکم
چو یاد می دهدم از تو، پرنیان من است آن
77
اگر چه گوشه غم ناخوش است بر همه، لیکن
چو در خیال توام باغ و بوستان من است آن
88
گر ای صبا، روی آنجا به جان دعاش بگویی
ز من ولیک، نگویی که از زبان من است آن
99
شود به راه تو خسرو چو خاک تا بنشانی
غبار پا چو ندانی که استخوان من است آن
Sources
Persian text source: Ganjoor

