غزل شمارهٔ 885
Toggle stanza 1چشم فسونگر تو که داد فسون دهد
11
چشم فسونگر تو که داد فسون دهد
دانا زمام عقل به دست جنون دهد
22
خونابه می خورم ز غم و گریه می کنم
آری، شراب گوهر هر کس برون دهد
33
غم در دل و جگر خورد ار وی بدان بود
هر کو نهال را بدل آب خون دهد
44
مست نشاط و عیش کجا گردد آدمی؟
دور فلک چو باده به جامش نگون دهد
55
گفتی برون مده غم خود، چون نهان کنم؟
چون رنگ رخ گواهی حال درون دهد
66
اجرای جور می کنمت بر خود، ای عجب
شیشه فروش سنگ به دیوانه چون دهد
77
خسرو ز بهر آنکه خورد سنگ بر درت
خود را میان حلقه طفلان زبون دهد
Sources
Persian text source: Ganjoor

