Toggle stanza 1
دل که با خوبان بدخو آشنایی می‌کند
1

دل که با خوبان بدخو آشنایی می‌کند

شیشه‌ای با خاره‌ای زورآزمایی می‌کند

2

بنده در کویش که خون خویش می‌سازد روان

در حساب خویش حُسنش را روایی می‌کند

3

پختگان دانند کار از خامی پروانه کو؟

پیش شمع از سوزش خود روشنایی می‌کند

4

من که با روی توام کاری‌ست، چون بینم مگو؟

سوی خورشیدی که هرسو خودنمایی می‌کند

5

زاهدی کو خو به مسجد کرد و خوبان را ندید

هست نابالغ، ضرورت پارسایی می‌کند

6

مست آن ذوقم که شب در کوی خویشم دید زلف

کیست این؟ گفتند درویشی گدایی می‌کند

7

چون طمع دارند مشتاقان وفا از نیکوان

حسن چون با نیکوان هم بی‌وفایی می‌کند

8

شعله مشرق که چرخ افروخت، می‌دانی که چیست؟

بر دل هم‌صحبتان داغ جدایی می‌کند

9

گر نه خسرو از حیات خویشتن سیر آمده‌ست

از چه با خوبان بدخو آشنایی می‌کند؟

Sources

Persian text source: Ganjoor