غزل شمارهٔ 1588
Toggle stanza 1کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
11
کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
گر جمله وام را نتوانیم توختن
22
گر تو نظاره آیی و یا پرسش کنی
ما را کدام چاره به از جامه دوختن؟
33
در پرده پوشی ام چه کنی کوشش، ای رقیب
جهل است چاک دامن دیوانه دوختن
44
جانا، مده اگر دو جهانت دهند، از آنک
یوسف به من یزید نشاید فروختن
55
شبهای من سیاه تر است، ار چه نیم شب
از آه من چراغ توان برفروختن
66
دعوی عشق کرده خسرو بیایدت
چون هندوان در آتش غم زنده سوختن
Sources
Persian text source: Ganjoor

