غزل شمارهٔ 486
Toggle stanza 1یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
11
یک دل به سر کوی تو آباد نیابند
یک جان زخم زلف تو ازاد نیابند
22
از بس که گرفتار غمت شد همه دلها
آفاق بگردند و دلی شاد نیابند
33
روزی که روی مست و خرامان سوی بازار
در شهر یکی صومعه آباد نیابند
44
می کش که به تسلیم نهادم سر خود، زانک
در کشتن خوبان ز کسی داد نیابند
55
گفتی خبرت گه گهی از باد بپرسم
از خاک طلب، کین خبر از باد نیابند
66
جان می کن و از بهر وفا دم مزن، ای دل
کاین مزد ز خوبان پریزاد نیابند
77
ناخورده خراشی ز سر تیشه هجران
سنگی به سر تربت فرهاد نیابند
88
با بخت چه کارم ز پی وصل، که هرگز
مدبر صفتان گنج به بنیاد نیابند
99
خسرو، ز برای دل گم گشته چه نالی؟
دانی که دل رفته به فریاد نیابند
Sources
Persian text source: Ganjoor

