Toggle stanza 1
یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد
1

یار ما را دل ز دست عاشقی صد پاره شد

باز عقل از خان و مان خویشتن آواره شد

2

این دل صد پاره کش پیوندها کردم به صبر

آن همه پیوندهایش بار دیگر پاره شد

3

پاره پاره گشت سر تا پا دل پر آتشم

از برای سوزش من بین چه آتشپاره شد؟

4

ماه من، بی تو چو شب تاریک شد چشم رهی

واندر این شب قطره های چشم من سیاره شد

5

چشم را گفتم که در خوبان مبین، نشنید هیچ

تا گرفتار یکی مردم کش خونخواره شد

6

دی رهی دید آن پری را و ز سر دیوانه شد

وز سر دیوانگی در پیش آن عیاره شد

7

دید چون دیوانگی من، بزد بر سینه سنگ

سختی دل بین که بستد سنگ و در نظاره شد

8

تا به کوه و دشت نفتد همچو فرهاد از غمت

چاره خسرو بکن کز دست تو بیچاره شد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 684 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood