غزل شمارهٔ 1342

Toggle stanza 1
من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
1

من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام

مرغ نالانم که از گلزار دور افتاده ام

2

چون زیم کز دل دهندم خلق و دلداری کنند

من که هم از دل هم از دلدار دور افتاده ام

3

گر نخواهی یاری از جان و بمیرم در فراق

حق به دست من بود کز یار دور افتاده ام

4

پیش هر سنگی همی ریزم ز دل خونابه ای

چون کنم چون کز در و دیوار دور افتاده ام

5

گر چه هجرم کشت، هم شادم که باری چندگاه

زان دل بدبخت بدکردار دور افتاده ام

6

ای که سامان جویی از من ترک جانم گیر، زانک

سالها باشد که من زین کار دور افتاده ام

7

عیش من گو تلخ باش، ای آشنا، یادم مده

زان لب شیرین که خسرووار دور افتاده ام

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor