Toggle stanza 1
برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
1

برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت

سرخ رویی رخ لاله و گلنار برفت

2

سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت

گو، برو، از بر من این همه، چون یار برفت

3

نزد من باد خزان دوش غبار آلوده

آمد و گفت که سرو تو ز گلزار برفت

4

خواستم تا بروم در طلب رفته خویش

یادم آمد رخ او، پای من از کار برفت

5

در دوید اشک چو باز آمدن خویش ندید

دل بینداخت هم اندر ره و خونبار رفت

6

خون دل گر چه که بسیار برفت، اندک ماند

صبر هر چند که بود اندک، بسیار برفت

7

باد خاری ز ره گلرخ من می آورد

جانم آویخت دران خار و گرفتار برفت

8

هر چه از عقل فزون شد همه عمرم جو جو

اندر این غارت غم، جمله به یک بار برفت

9

گله کرد آن بت شیرین ز بر خسرو جست

خله کرد آن گل نسرین زبر خار برفت

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 217 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood