غزل شمارهٔ 828

Toggle stanza 1
چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند
1

چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند

دور فلک مبادا کاین شربتت چشاند

2

بر جور بردن من انصاف داد عالم

یارب که ایزد از تو انصاف من ستاند

3

از بیم چشم گفتم کان روی را بپوشان

ورنه چنان جمالی پوشیده خود نماند

4

سرو بلند بالاگر با شما بر آید

هرگز قد بلندت از وی فرو نماند

5

نارسته می توان دید از زیر پوست خطت

چون نامه ای که کاتب سوی برون بخواند

6

بر دل به هر گناهی تیغ جفا چه رانی؟

دیوانه ایست کایزد بر وی قلم نراند

7

این دیده می تواند غرقه شدن به دریا

لیکن کنار جستن از تو نمی تواند

8

شب ماجرای دیده از خون دل نوشتم

کو باد تا ز بلبل نامه به گل رساند

9

تو سهل می شماری اندوه خسرو، آری

آن کو ندید رنجی، رنج کسان نداند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor