غزل شمارهٔ 1429
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
11
دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟
علاج خود ز که سازم، دوای دل ز که جویم؟
22
بریخت اشک من آن را که پاره گشت دروغم
برفت آب من آن را که رخنه گشت سبویم
33
از این دو دیده پر آب من که ریخته بادا
چه آب ریختگی ها که آمده ست به رویم
44
رهی به کوی تو جویم که گویمت سخن خود
تو سوی خود ندهی ره، ندانم این به که گویم؟
55
تویی چو چشمه آب حیات و من به تو تشنه
نخورده شربتی، آخر چگونه دست بشویم؟
66
میار طره فراهم، فرو گذار که بر من
کند هر آنچه بیاید، چو می بیاید از اویم
77
تن چو موی مرا بگسل و بسوز در آتش
که پی گسست در آمد غمت به شخص چو مویم
88
تبسمی که تو آنجا نه دلبری، گل باغی
نوازشی که من اینجا، نه خسروم، سگ کویم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

