Toggle stanza 1
ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا
1

ای شده ماه نما دیده بدخوی مرا

دیده‌ای هیچ‌گه آن ماه جفاجوی مرا؟

2

نتواند که کسی را نکشد با آن روی

واگذارید به من، آن بت بدخوی مرا

3

اره گر از پی آن روی نهندم بر سر

شانه‌ای دانم کاو راست کند موی مرا

4

گفتم این سر به یکی ضربت چوگان بنواز

گفت خواهی که تو معزول کنی گوی مرا

5

ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد

می‌رسانی به وی، ای باد صبا، بوی مرا؟

6

شد ز من سوخته خلقی و ز دود دل من

آتشی گیرد هر روز سر کوی مرا

7

گفتی افتاده بمان بر در من، چون خیزم؟

خاک ناخورده هنوز این سر و پهلوی مرا

8

بس‌که گرید ز غمت، روی به زانو خسرو؛

بیم زنگار شد آیینه زانوی مرا

Sources

Persian text source: Ganjoor