غزل شمارهٔ 1580
Toggle stanza 1ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن
ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکن
ور می کنی بر آن بت بیدادگر مکن
ای دل، نماند طاقت آنم که بشنوم
با من همه بکن، سخن آن پسر مکن
می رفت و من به خاک نهاده سر عزیز
در وی ندید، یارب از این خوارتر مکن
جان خواهدم برآمدن، ای باد، زینهار
از زیر موی زلف پریشان وتر مکن
گفتم «نماند خواب و خورم در غم تو» گفت
«آخر نه عاشقی، سخن خواب و خور مکن »
ای شهسوار، شکل تو ما را خراب کرد
یک مردمی بکن که از اینسو گذر مکن
ای ماه نو، ز حلقه به گوشان بندگیت
ما بنده ایم، حلقه در آن گوش در مکن
خسرو بر آستان تو افتاد و خاک شد
خواهی در او نظر کن و خواهی نظر مکن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
از خود برون نرفته هوای سفر مکن
این راه را به پای زمینگیر سر مکن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6383
غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش
دریوزه فروغ ز شمس و قمر مکن
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6384
تا بر تو آشکار شود راز زندگی
خود را جدا ز شعله مثالِ شرر مکن
Allama IqbalPayam-e Mashriqنقشِ فرنگبخش 15 - پیغام برگسن
Sources
Persian text source: Ganjoor

