Toggle stanza 1
وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد
1

وه که باز این دل دیوانه گرفتار آمد

باز بر جان حشری از غم و تیمار آمد

2

ماه من بهر خدا پیش برو از سر بام

کافتاب من بیچاره به دیوار آمد

3

عقلم، ار گوی صفا پیش لب جانان باخت

صوفی از صومعه در خانه خمار آمد

4

خویش را دور میفگن که کجا شد دل تو؟

هم به نزدیک تو از دور گرفتار آمد

5

سینه کز درد تهی داشتمش چندین گاه

اینک امروز برای غم تو کار آمد

6

حال خونابه خود من نه ترا دیدم، لیک

ماجرای دلم از دیده به گفتار آمد

7

ما چو در کوچه فتادیم دل از ما برگیر

سنگ بردار که دیوانه به بازار آمد

8

دل مرا سوزد و زلف تو نسیمی بخشد

مثلم قصه آهنگر و عطار آمد

9

جز دعایی نکند خسرو مسکین به رخت

گر چه زان روی به رویش همه آزار آمد

Sources

Persian text source: Ganjoor