غزل شمارهٔ 142

Toggle stanza 1
به بالین غریبانت گذر نیست
1

به بالین غریبانت گذر نیست

ز حال مستمندانت خبر نیست

2

ز تو پروای هستی نیست ما را

ترا پروای ما گر هست و گر نیست

3

تویی منظور من در هر دو عالم

مرا بر دنیی و عقبی نظر نیست

4

یکایک تلخی دوران چشیدم

ز هجران هیچ شربت تلخ تر نیست

5

اسیر هجر و نومید از وصالم

شبم تاریک و امید سحر نیست

6

همی خواهم که رویت باز بینم

جز اینم در جهان کام دگر نیست

7

دلی خالی نمی بینم ز دردت

کدامین دل که خونش در جگر نیست

8

درین ره سرفرازی آن کسی راست

که او را بیم جان و خوف سر نیست

9

رخ و زلف تو شد غایب ز چشمم

من شوریده دل را خواب و خور نیست

10

مکن بیچاره خسرو را ز در دور

که او را خود جز این در هیچ در نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 142 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood