Toggle stanza 1
دلم از بخت گهی شاد نبود
1

دلم از بخت گهی شاد نبود

جانم از بند غم آزاد نبود

2

یک دم از عمر گرامی نگذشت

کان همه ضایع و بر باد نبود

3

گر ببینی دل ویران مرا

گوییا هیچ گه آباد نبود

4

کافری رخت دلم غارت کرد

شهر اسلام و سر داد نبود

5

شب همی دانم کاو آمد و بس

بیش از خویشتنم یاد نبود

6

خانه گلشن شده بی منت باغ

سرو بود، ار گل و شمشاد نبود

7

هر چه می خواست همی کرد طبیب

ناتوان را سر فریاد نبود

8

ناگه آهوی من از دام بجست

زانکه اندازه صیاد نبود

9

خسرو از تلخی شیرین دهنان

آنچنان است که فرهاد نبود

Sources

Persian text source: Ganjoor