Toggle stanza 1
دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم
1

دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم

جانم به جان آمد همی از خویش و از بیگانه هم

2

دیوانه شد زو عشق هم، ناگه برآورد آتشی

شد رخت شهری سوخته، خاشاک این ویرانه هم

3

شمع اند خوبان کاهل دل دانند سوز داغ شان

این چاشنیها اندکی دارد خبر، پروانه هم

4

مانده دو چشم من به ره، جانا، مکن بیگانگی

این خانه اینک ز آن تو، می بایدت آن خانه هم

5

زآیینه مردم تا چرا گیرد خیالت را به بر؟

بهر چه در زلفت رود، در غیرتم از شانه هم

6

دو ابرویت سرها به هم در کار دزدیهای دل

دزدیده چشمک می زند آن نرگس مستانه هم

7

هنگام مستی و خوشی چون بر حریفان طرب

گه گه به بازی گل زنی، سنگی براین دیوانه هم

8

بر من جفاها کز دلت آید، چه خواهی عذر آن؟

رنجی که برده ست آسیا، منت منه بر دانه هم

9

چون خواب ناید هر شبی، خسرو فتاده بر درت

در ماه و پروین بنگرد، غم گوید و افسانه هم

Sources

Persian text source: Ganjoor