غزل شمارهٔ 358
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1این جفا کارییت که نو به نو است
11
این جفا کارییت که نو به نو است
مگر این جان کشته را درو است
22
چون ترا نیست نیم کنجد شرم
گفت من نزد تو به نیم جو است
33
چشم بر کشتنم گماشته ای
چه کنم گوش تو سخن شنو است
44
شد عنانم ز دست چه توان کرد؟
توسن صبر نیک تیز دو است
55
عقل با مرهمی فروخته شد
جان مسکین به یک نفس گرو است
66
سر به خاکت ببینم و پس ازین
زنده مانم بدانک عمر نو است
77
خسروا، لشکر خطش بدوید
دل نگهدار، وقت زاغ رو است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

