غزل شمارهٔ 728

Toggle stanza 1
تو که روزت به نشاط دل و جان می‌گذرد
1

تو که روزت به نشاط دل و جان می‌گذرد

شب، چه دانی، که مرا بی‌تو چه سان می‌گذرد؟

2

آب خوش می‌خورد این خلق ز سیل چشمم

بس که دل‌سوخته زان آب روان می‌گذرد

3

قامتت راست چو تیر است و عجایب تیری

که ز من دور و مرا در دل و جان می‌گذرد

4

ناوک چشم توام می‌کشد و غیرت هم

که چرا در دل و جان دگران می‌گذرد؟

5

باش از من شنو، ای جان، غم دل چند خوری

جان، دل این است که ما را به زبان می‌گذرد

6

دل گم کرده همی‌جوید خلقی در خاک

اندر آن راه که آن سرو روان می‌گذرد

7

سوز جان‌هاست، مبادا که رسد در گوشت

ناله‌ها کز دل خسرو به دهان می‌گذرد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 728 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood