غزل شمارهٔ 728
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
شب، چه دانی، که مرا بیتو چه سان میگذرد؟
آب خوش میخورد این خلق ز سیل چشمم
بس که دلسوخته زان آب روان میگذرد
قامتت راست چو تیر است و عجایب تیری
که ز من دور و مرا در دل و جان میگذرد
ناوک چشم توام میکشد و غیرت هم
که چرا در دل و جان دگران میگذرد؟
باش از من شنو، ای جان، غم دل چند خوری
جان، دل این است که ما را به زبان میگذرد
دل گم کرده همیجوید خلقی در خاک
اندر آن راه که آن سرو روان میگذرد
سوز جانهاست، مبادا که رسد در گوشت
نالهها کز دل خسرو به دهان میگذرد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد؟
وان چه تیرست که در جوشن جان میگذرد؟
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 178
از میان تیغ برآور که زمان میگذرد
وقت پیرایش گلزار جهان میگذرد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3342
کعبه از کوی تو لبیکزنان میگذرد
زمزم از خاک درت اشکفشان میگذرد
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3343
Sources
Persian text source: Ganjoor

