غزل شمارهٔ 672

Toggle stanza 1
هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد
1

هر شبم جان بر لب آید، ناله زار آورد

تا کدامین باد بویی زان جفا کار آورد

2

رفت آن شوخ و دل خون گشته را با خود ببرد

عاقبت روزی همان خونش گرفتار آورد

3

دوستان، من کی هوس دارم به نالیدن، ولی

درد چون در سینه باشد، ناله زار آورد

4

آرزومندان به آب دیده معذورند، از آنک

فرقت روی عزیزان گریه بسیار آورد

5

بو که بزیم باد را گویید تا بهر خورش

پاره ای خاک از برای جان افگار آورد

6

صد گله دارم، ولی آن رو چو آید در نظر

کیست کان ساعت زبانم را به گفتار آورد؟

7

غمزه خونریز تو مر زاهد صد ساله را

موی پیشانی گرفته سوی خمار آورد

8

شب ز می توبه کنم از بیم ناز شاهدان

بامدادم روی ساقی باز در کار آورد

9

زین دل خودکام کار من به رسوایی کشید

خسروا، فرمان دل بردن همین بار آورد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 672 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood