غزل شمارهٔ 544

Toggle stanza 1
دلم زینسان که زار و مبتلا شد
1

دلم زینسان که زار و مبتلا شد

ازان نامهربان بیوفا شد

2

مباد از آه کس آن روی را خوی

اگر چه جان مسکینان فنا شد

3

بیا بر دوستان، ای جان، رها کن

هر آن تیرت که بر دشمن قضا شد

4

مرادت، گر هلاک چون منی بود

بحمدالله که آن حاجت روا شد

5

مرا وقتی خوشی بوده ست در دل

مسلمانان ندانم تا کجا شد؟

6

دم سر دم خزان را سکه نو زد

چمن بی برگ و بلبل بی نوا شد

7

چرا می نالد این مرغ چمن زار؟

مگر او نیز از یاران جدا شد؟

8

مکن بر خسرو دلخسته جوری

اگر او لطف ناکرده رها شد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor