غزل شمارهٔ 1291
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1نهانی چند سوی یار بینم
11
نهانی چند سوی یار بینم
نهان دارم غم و آزار بینم
22
ز صد جانب نظر دزدم که یک ره
به دزدی سوی آن عیار بینم
33
گهی تنهاش خواهم یافت، یارب
که بی اندیشه آن رخسار بینم
44
چنین هم هیچگه باشد، خدایا؟
که سیر آن روی چون گلنار بینم
55
همه عمرم در این حسرت به سر شد
که رویش بینم و بسیار بینم
66
تماشا حیف باشد بی رخ دوست
که جانان نبود و گلزار بینم
77
به روی گل توان دیدن چمن را
چو گل نبود چه بینم، خار بینم؟
88
رو، ای رضوان، تو دانی و بهشتت
مرا بگذار تا دیدار بینم
99
ز غم شب می نخسپم، باشد آن روز
که بخت خویش را بیدار بینم
1010
فرو گویم به چشمت قصه خویش
اگر آن مست را هشیار بینم
1111
چنین کافتاد خسرو در ره عشق
ره بیرون شدن دشوار بینم
Sources
Persian text source: Ganjoor

