بخش 37 - عقد کردن خسرو شیرین را

Toggle stanza 1
ملک فرمود کآید موبدی زود
1

ملک فرمود کآید موبدی زود

کند پیوسته مقصودی به مقصود

2

خردمندی طلب کردند هشیار

ز دل دریاوش و از لب گهر بار

3

در آمد کاردان و راز پرسید

دو یک دل را رضاها باز پرسید

4

پس آنگه بر طریق آن دو همکیش

معین کرد کابینی ز حد بیش

5

به باریدن در آمد گوهر و در

چو دریا شد تهی گاه زمین پر

6

روان شد با عروس خویشتن شاه

که بیند جلوهٔ خورشید با ماه

7

شه از بس خوش دلی رو در زمین برد

سر اندر پای یار نازنین برد

8

فرو غلطید پیش آن پریزاد

چو سایه زیر پای سرو آزاد

9

پری پیکر در آن عاشق نوازی

شده مست از شراب عشق بازی

10

پریشان گشته زلف نیم تابش

بگرد غمزه‌ها می گشت خوابش

11

ز مستی سر به زانوی ملک برد

سر خود را به دست خویش بسپرد

12

ملک سر مست و دولت سازگارش

مرادی آن چنان اندر کنارش

13

ز سوز عشق کاتش در دل افروخت

غزل می گفت شاه و شمع می سوخت

14

ز شیرین کاری شیرین دل بند

فراوان خورده بود انگور در قند

15

چو آن شب نازنین را بی خبر یافت

مکافات عمل را وقت در یافت

Sources

Persian text source: Ganjoor