Toggle stanza 1
خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش
1

خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش

لیک آفتی ست فتنه، می ترسم از کمینش

2

بسیار زهد و توبه باطل شد از لبانش

فتنه ست آنکه گه گه بینند شرمگینش

3

دل رفت و روزها شد کز وی خبر نیامد

ای دور مانده چونی در زلف عنبرینش

4

طاقت ندارد آن رخ از نازکی نفس را

ای باد تند مگذر بر برگ یاسمینش

5

ای جامه دار، ازینسان چستش مبند یکتا

کز بخیه نقش گیرد اندام نازنینش

6

باری به تیغ راندن آن ساعدش ببینم

خیز، ای رقیب بدخو، بر مال آستینش

7

گویند شادمان شو شستی، ز غمزه او

من پشتیی که دارم کایمن شوم ز کینش؟

8

من خود ز بهر خوبی بر روی او نیارم

لیکن تو گفت بشنو، بدخو مکن چنینش

9

خسرو، به یک نظاره دل را به باد دادی

گر جان به کارت آید بار دگر مبینش

Sources

Persian text source: Ganjoor