غزل شمارهٔ 799
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد
11
زاهد ما دوش باز در ره بت پا نهاد
دین قلندر گرفت، خانه یغما نهاد
22
دل که به تسبیح داشت در خم زنار بست
سر که به محراب بود پیش چلیپا نهاد
33
گفت صنم، «زان ماست، هر که همه تر کند»
داشت کهن خرقه ای، در خم صهبا نهاد
44
پایه آن آفتاب هست بغایت بلند
کس نرسیدش جز آنک بر دو جهان پا نهاد
55
محو خرد کرد عشق، در طلب جان نشست
دست چراغم بکشت، دست به یغما نهاد
66
ذوق می لعل گون پیر خرد در نیافت
لذت طفلانش نام پسته و خرما نهاد
77
راند به دلها سمند، نعل در آتش فگند
تافته چون برکشید، بر جگر ما نهاد
88
کرد تقاضای جان، دید کباب جگر
پیش سگان درش مزد کف پا نهاد
99
سیل غمش در رسید، آب ز سر در گذشت
صبر و خرد حمله کرد، رخت به صحرا نهاد
1010
سر ز درش برده بود خسرو مسکین که عشق
موی کشانش ببرد، باز همان جا نهاد
Sources
Persian text source: Ganjoor

