Toggle stanza 1
هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد
1

هر کسی را در بهاران دل به گلزاری کشد

وین دل بدروز من سوی جفا کاری کشد

2

وقتی، ار این زارمانده دل به باغی خوش کنم

موکشان بازم غمش در کنج دیواری کشد

3

راز آن بت با که گویم چون مسلمانی نماند

کز تن این بت پرستی کهنه زناری کشد

4

محرم عاشق بود غمگین تر از عاشق بسی

تندرستش مشمر آن کو رنج بیماری کشد

5

ماه در محمل چه داند، از گرانی دلم؟

زحمت اشتر کسی داند که او باری کشد

6

ای به خواب خوش بگویم با تو از شبهای خویش

غم مباد این سرمه را در چشم بیماری کشد

7

گفتیم بار دگر کن پیش خوبان دگر

نیست این سوزن که از پای دلم خاری کشد

8

چند تن در مسجد و دل گرد کوی شاهدان

خرم آن کو آشکارا باده با یاری کشد

9

آستان بوس خرابات است خسرو را هوس

کین مصلا خدمتی در پیش خماری کشد

Sources

Persian text source: Ganjoor