Toggle stanza 1
می گذشتی و به سویت نگران می دیدم
1

می گذشتی و به سویت نگران می دیدم

زار می‌مُردم و در رفتن جان می‌دیدم

2

همچو دزدی که به کالای کسان می نگرد

جان به کف کرده در آن روی نهان می دیدم

3

از دل گمشده سر رشته همی جستم باز

گه به فتراک و گهی سوی عنان می دیدم

4

پرسش حال دل از طره او زهره نبود

گر چه از خون ته هر موی نشان می دیدم

5

او ز محرومی بخت بد من می خندید

من طمع بسته در آن شکل و دهان می دیدم

6

عاشقم، گر چه شود کشته غمی نیست، چه باک

گاه گاهی ست به جان گذران می دیدم

7

او شد از دیده من غایب و من هم زان سو

جان کنان می شدم و دیده کنان می دیدم

8

ای خوش آن شب که به یاد رخ تو می خفتم

در دلم بودی و در خواب همان می دیدم

9

هم ز اول اجل خویش همی دانستم

که دل و دیده به سویت نگران می دیدم

10

مردن خویش ز تو بود گمان خسرو را

شد یقین اینک هر آنچه بدگمان می دیدم

Sources

Persian text source: Ganjoor