Toggle stanza 1
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
1

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست

من همانجا که دل گشمده من آنجاست

2

هر شب، ای غم، چه رسی در طلب دل اینجا

آخر آن سوخته سوخته خرمن آنجاست

3

گم شده جان به شب تیره و چشمم به ره است

هم بران بام که خود آن مه روشن آنجاست

4

گفتی، ای دوست که بگریز و ببر جان زین کوی

چون گریزم که گروگان دل دشمن آنجاست

5

سر محراب ندارم، من و کویت پس ازین

که بت و بتکده گبر و برهمن آنجاست

6

شب نگنجیدم در جامه که گفت از تو صبا

که منم جان غریبی و مرا تن آنجاست

7

ماند در ناله هم اندر غم تو خسرو، ازآنک

بلبل اینجاست، ولیکن گل و سوسن آنجاست

Sources

Persian text source: Ganjoor