Toggle stanza 1
دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
1

دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی

ببریدی و رنج من غمخوارندیدی

2

بسیار کشیدم غم و رنج تو و اندک

آن را به میان اندک و بسیار ندیدی

3

آماج خدنگ ستمم ساختی آخر

جز من دگری لایق این کار ندیدی

4

باری تو بزی شاد که داری دل خرم

چون که نشدی عاشق و آزار ندیدی

5

بیداری شبهام چه دیدی تو که هرگز

در خواب گهی دیده بیدار ندیدی؟

6

بیمار چه پرسی تو که بیمار نگشتی

تیمار چه دانی تو که تیمار ندیدی

7

خسرو، تو بسی غصه کشیدی ز چنان شوخ

باز از دل گمراه تو انکار ندیدی

Sources

Persian text source: Ganjoor