غزل شمارهٔ 1798
Toggle stanza 1دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
11
دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
ببریدی و رنج من غمخوارندیدی
22
بسیار کشیدم غم و رنج تو و اندک
آن را به میان اندک و بسیار ندیدی
33
آماج خدنگ ستمم ساختی آخر
جز من دگری لایق این کار ندیدی
44
باری تو بزی شاد که داری دل خرم
چون که نشدی عاشق و آزار ندیدی
55
بیداری شبهام چه دیدی تو که هرگز
در خواب گهی دیده بیدار ندیدی؟
66
بیمار چه پرسی تو که بیمار نگشتی
تیمار چه دانی تو که تیمار ندیدی
77
خسرو، تو بسی غصه کشیدی ز چنان شوخ
باز از دل گمراه تو انکار ندیدی
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.
Loading…

