غزل شمارهٔ 268
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1شکرین لعل تو کان نمک است
11
شکرین لعل تو کان نمک است
گرچه شکر نه مکان نمک است
22
خود نمک از لب تو چاشنی است
وین سخن هم ز زبان نمک است
33
حسن بر لعل تو خط میآورد
زان که او عامل کان نمک است
44
میگدازد لبت از بوسه زدن
چه توان کرد از آن نمک است
55
چشم من بین ز خیال لب تو
که شب و روز میان نمک است
66
میبیندیش ازین گریه من
آخر آن آب زیان نمک است
77
باری اندیشه خسرو میکن
که به حق جمله جهان نمک است
Sources
Persian text source: Ganjoor

