Toggle stanza 1
یک روز یار اگر قدمی سوی من زند
1

یک روز یار اگر قدمی سوی من زند

بخت رمیده خیمه به پهلوی من زند

2

خواهم هزار جان ز خدا تا کنم نثار

در هر قدم که سرو سمن بوی من زند

3

در خورد دوست نیست مگر اشک چشم من

در پیش مردمان همه در روی من زند

4

مردم در انتظار که کی حلقه بر درم

زلف نگار سلسله گیسوی من زند

5

چشمش هزار قلب شکست، از مژه هنوز

لشکر کشد که بر دل بدخوی من زند

6

خسرو، ز باد صبح رخش دم زنیم و بس

لاف محبتش سر هر موی من زند

Sources

Persian text source: Ganjoor