Toggle stanza 1
ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟
1

ز دستم شد عنان دل، چه داند کس که من چونم؟

درین تیمار بی حاصل چه داند کس که من چونم؟

2

من و شبها و نقش او که بر وی فتنه شد جانم

همه روزم بدو مایل، چه داند کس که من چونم؟

3

زند هر دم ز بدخویی مرا سنگ جفا بر جان

از آن بدخوی سنگین دل، چه داند کس که من چونم

4

شب حامل برای من بزاید هر زمان دردی

ز درد این شب حامل، چه داند کس که من چونم؟

5

جدا شد کاروان صبر و راه هجر بی پایان

چو دور افتادم از منزل، چه داند کس که من چونم؟

6

مرا خر در خلاب افتاد و از آب دو چشم خود

چو کس را نیست پا در گل، چه داند کس که من چونم؟

7

چو کس را دیده بینش نمی بینم که من بیند

به جز شاهنشه عادل، چه داند کس که من چونم؟

Sources

Persian text source: Ganjoor