غزل شمارهٔ 422
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
چو گل جامه درم کانم ز گل بوی نشان آید
نگارا، دیده در ره مانده ام وین آرزو در دل
که یارب، نازنین یاری چو تو بر من چسبان آید
حذر کن از دم سرد گرفتاران، مباد آن دم
کزینسان، تندبادی بر چنان سرو روان آید
غمت هر شب رسد در کشتنم، وانگه امان یابم
که از بهر شفاعت را خیانت در میان آید
بدینسان چون زید عاشق که از بهر خراش آن
زبان خنجر شود در دل چو نامت بر زبان آید
مکش چندین مسلمان را که جانی مانده در قالب
نه آن مرغی ست جان کو باز سوی آشیان آید
به رسم بندگی بپذیر، خسرو را، چه کم گردد؟
به سلک بندگانت گر غلامی رایگان آید
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
زند گل جامه بر خود چاک و بلبل در فغان آید
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 318
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 287
نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید
چسان دریای بی پایان به جوی ناودان آید؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3185
کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟
نیاید از ده انگشت آنچه تنها از زبان آید
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3186
Sources
Persian text source: Ganjoor

